عاشقانه خواندن دل رو ببین

راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی

هرکه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم

راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی

عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 18:4 توسط محسن |


 کاش به زمانی برگردم

که تنها غم زندگی ام

شکستن نوک مدادم بود

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 18:3 توسط محسن |


همه دنیا رو نامردا گرفتن؟

نه لیلی جان وفا از ما گرفتن !

به مجنون گفت خواهم از تو اینها:

یکی خونه، یکی ماشین، یه ویلا !!!

بگفتا از کجا آرم چنین را ؟

بگفتش من چه دانم، جیب بابا !

دریغ از جیب بابا چون نباشد …

گناهش گردن مجنون نباشد

از آن پس رفت هی دنبال لیلی

یه لیلی و دو لیلی و سه لیلی

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 18:1 توسط محسن |


یه دوره دیگه از زندگیم گذشت

اما هیچ چیزی تو زندگیم تغییر نکرد

همچنان در احساسم بستست و

خیلی از چیزهایی که میبینم روزی برام معنا داشت

حالا یه خیال و دروغ

یه رویا است و شاید یه افسانه قدیمی

که توی عصر ما معنایی نداره

توی دوره زمونه ما عشق شده هوس  راستی شده دروغ و نیرنگ

زندگی....زندگی فقط شده مادیات

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 1:3 توسط محسن |


هر کسی بوسه ستاند زلب یار کسی    بی گمان دست در آغوش نگارش

ببرند...

خيلي سخته که ببيني يه آهو اسير پنجه هاي يه شير شده ! ولي تلخ تر از اون اينه که ببيني يه شير اسير

چشمهاي يه آهو شده

دوست داشتن هميشه گفتن نيست

بلكه نگاه است و سكوت

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 12:36 توسط محسن |


ای که مدتهاست بامن نیستی     من همانم ، که با من زیستی

رنجهایم را شنیدی باز هم    عاقبت گفتی،غریبه کیستی....؟!

عميق ترين درد زندگي

دل بستن به كسي است

كه هرگز به او نميرسي .

آنروز که همه دنبال چشمان زیبا هستند

تو به دنبال نگاه زیبا باش

< دکتر شریعتی >

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 12:19 توسط محسن |


زمونه ازم پرسيد چه كسي رو بيشتر از

همه دوست داري من راجبه تو

هيچي بهش نگفتم

آخه رسم زمونه اينه:

هر كسي رو كه دوست داري ازت ميگيره


خون که قرمزه رنگ عشقه      اما اشک که بيرنگه درد عشقه

اي دوست نزن زخم زبان جاي نصيحت      بگذار ببارد به سرم سنگ مصيبت

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 12:6 توسط محسن |


اگر روزي بخواهند به گناه دوست داشتن تو سرم را زير آب ببرند حباب هايي از آب بيرون مي آيند که به هنگام ترکيدن فرياد مي زنند دوستت دارم

تمام عمر یک بار عاشق شدم عاشق کسی که حاضرم به خاطرش از تمام زیبایی ها بگذرم... و برای شنیدن صدایش روزه سکوت بگیرم

حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان چقدر زود دیر می شود

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 11:56 توسط محسن |


دكتر شريعتي: دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 11:51 توسط محسن |


خود را به که بسپارم

وقتی که دلم تنگ است

پیدا نکنم همدل

دلها همه از سنگ است

گویا که در این وادی

از عشق نشانی نیست

گر هست یکی عاشق

آلوده به صد رنگ است

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن!


+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 15:22 توسط محسن |


يه روز عشق و فضولي و حسادت و ديونگي با هم قايم موشک بازي مي کردن بعد فضولي حسادت رو پيدا مي کنه حسادت از روي حسوديش به ديونگي ميگه عشق پشت گل سرخ قايم شده ديونگي خاري رو بر مي داره و به طرف عشق پرتاب ميکنه و عشق براي هميشه کور ميشه ديونگي قول ميده تا اخر عمرش پيش عشق بمونه و تنهاش نذاره و قول ميده جاي چشم هاي عشق باشه براي همينه:

 هرکي عاشق ميشه ديونست

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 15:7 توسط محسن |


اگر يادت کنم ديوانه مي شم         فراموشت کنم بيگانه ميشم

اگر ترکت کنم ميميرم از غم          فراموشت کنم مي پاشم از هم

دل من یه روز به دریا زد و رفت       پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده هاخیلی براش کهنه بودن      خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

ترك دين و دل نمودم

ترك جان هم مي كنم

هرچه گويي غير عشقت

ترك آن هم مي كنم


+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 14:53 توسط محسن |


در نهان به انان دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از انان که دوستمان دارند غافلیم. شاید این است دلیل تنهاییمان

دارم اميدعاطفي ازجانب دوست   کردم جنايتي اميدم به عفو اوست

هرانکه جانب اهل خدانگه دارد   خداش درهمه حال ازبلانگه دارد 

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 14:32 توسط محسن |


gofte boodam ke agar boose dahi tobe konam  ke degar bare az in khataha nakonam
boose dadio cho barkhast labat az labe man  tobe kardam ke degar tobe bija nakonam

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 13:45 توسط محسن |


life is a road and you are its passengers so , be careful about the value of your times , maybe you wont be in the road tomorrow

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه
فردا نباشیم   

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 13:37 توسط محسن |


Live in such a way that those who know you but don't know God will come to know God because they know you

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 13:32 توسط محسن |


فرصت ها سخت به دست می آیند, و زود از دست میروند. . . پس سعی کن از آن گونه انسان هایی باشی که برای گفتن احساساتت از هیچ کس و هیچ چیز ترسی نداری. . . شاید آن که امروز هست فردا نباشد

تا دنيا دنياست تو بمون كنارم . من هيچ كسو غير تو دوست ندارم
تا دنيا دنياست دل من فداته . اون دلي كه عاشقه خنده هاته

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 13:11 توسط محسن |


 ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش      با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش        فقط کسانی معنی دلتنگی را می فهمند که طعم وابستگی را چشیده باشند

 همیشه :

ابرها می بارند ولی ... همه عاشق ستاره ها می شن ! مواظب باش چشمک ستاره ، گریه ی ابر رو از یادت نبره !

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 12:58 توسط محسن |


دگر حس شقایق را نداری هوای قلب عاشق را نداری از چشمان خونسرد تو

پیداست

که مثل سابق دوستم نداری

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 1:11 توسط محسن |


کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 15:30 توسط محسن |


نمي دانم زندگي چيست؟ اگر زندگي شكستن سكوت است،سالهاست كه سكوتم را

شكسته ام. اگر زندگي خروش جويبار است،سالهاست كه من در چشمه جوشان زندگي

،جوشيده ام. اما اين نكته را فراموش نمي كنم كه زندگي بي وفاست، زندگي به من

آموخت كه چگونه اشك بريزم اما اشكانم به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 15:27 توسط محسن |


زندگیم واسم تکراری شده هر کسی رو از دست دادم بهم گفته دروغگو

ولی به خدا به هیچ کدومشون دروغ نگفتم. خیلی ناراحت کننداست 

 که ندونی واسه چی داری مجازات میشی و فقط بهت بگن دروغگو و

تنهات بذارن. خیلی بده که التماس کنی جرمت چیه ولی کسی بهت

نگه جرمت چیه . 

باید اعتراف کنم بهترین رفیقم تنهاایم بوده که همیشه با من بوده

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 2:32 توسط محسن |


از دست دادمت ... !

 

دستم نه

اما دلم به هنگام نوشتن نام تو مي لرزد!

نمي دانم چرا

وقتي به عكس سياه و سفيد اين قاب طاقچه نشين نگاه مي كنم

پرده لرزاني از باران و نمك

چهره تو را هاشور مي زند!

همخانه ها مي پرسند:

اين عكس كوچك كدام كبوتر است

كه در بام تمام ترانه هاي تو

ردپاي پريدنش پيداست؟

من نگاهشان مي كنم

لبخند مي زنم

و مي بارم!

حالا از خودت مي پرسم!

آيا به يادت مانده آنچه خاك پشت پاي تورا

در درگاه بازنگشتن گل كرد

آب سرد كاسه سفال بود

يا شورابه گرم نگاهي نگران؟

پاسخ اين سوال ساده

بعد از عبور اين همه حادثه در يادت مانده است؟

فرض كن پاك كني برداشتم

و نام تورا

از سرنويس تمام نامه ها

و از تارك تمام ترانه ها پاك كردم!

فرض كن با قلمم جناق شكستم!

به پرسش و پروانه پشت كردم

و چشمهايم را به روي رويش رؤيا و روشني بستم!

فرض كن ديگر آوازي از آسمان بي ستاره نخواندم

حجره حنجره ام ازتكلم ترانه تهي شد

و ديگر شبگرد كوچه ی شما

صداي آوازهاي مرا نشنيد!

بگو آنوقت

با عطر آشناي اين همه آرزو چه كنم؟

با التماس اين دل در به در!

با بي قراري ابرهاي باراني ...

باور كن به ديدار آينه هم كه ميروم

خيال تو از انتهاي سياهي چشمهايم سوسو مي زند!

موضوع دوري دستها و ديدارها مطرح نيست

همنشين نفسهاي من شده اي

با دلتنگي ديدگانم يكي شده اي!

نميدانم ...

از خوابي دلپذير برخاسته ام

يا به خوابي سنگين فرو رفته ام ! ...

چشم که باز کردم ...

ديگر نديدمت !

از دست داده بودمت

چه فرقي مي کرد ...

خواب يا بيدار ؟

مست يا هشيار ؟

از دست دادمت !

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 15:13 توسط محسن |


من در این گوشه ویرانه

 به تنهایی خود می نگرم

و به آبادی تو به زیبایی چشمان سحر خیزت

من به تو می بالم

که چنین اوج می گیری با وجود همه بی بالی ها

پس مرا یاد کن

که دیری است از خاطرها  رفته ام

مرا به سوی خود بخوان

بگذار سخن بگویم

که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام

محتاج آرامشم

بال پروازم شکسته 

و در هیاهوی مردمان گم گشته ام

و اگر به سویم آیی و باورم کنی

دوباره بال می گشایم

وتا ابدیت همراه تو پرواز را تجربه خواهم کرد

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 14:53 توسط محسن |


من تو دنیا ۳ تا دوست دارم......اولی خورشید...دومیش

 

ماه....سومیش تو...

 

اولی رو برای روز هام می خوام.....

 

دومی رو برای شبهام می خوام....

 

سومی رو برای تک تک لحظه هام می خوام....    

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 23:32 توسط محسن |


عشق نمي پرسه تو کي هستي؟  فقط ميگه : تو مال مني

 

 عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه : توي قلب من زندگي مي کني .

 

 عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه : باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .

 

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه : هميشه با مني .

 

 عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه : دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 23:32 توسط محسن |


هيچوقت به کسی که دوستش داری دوست داشتنت رو نشون نده نذار بفهمه که دوستش داری چون اگر بفهمه به

 

 

نظرش کوچک و خار میآی و ازت زده میشه چون میدونه هرموقع بخواد تورو داشته باشه می تونه به سراغت

 

 

بياد و اینطوری تو ارزشه خودت رو از دست میدی.....

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 23:29 توسط محسن |


عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه ی مغز شده بود


يعنی فراموشی!


قلب تقاضای عفو عشق را داشت


ولی همه اعضا با او مخالف بودند


قلب شروع كرد به طرفداری از عشق


آهای چشم مگر تو نبودی كه در آرزوی ديدنش بودی


و تو ای گوش كه هميشه آرزوی شنيدن صدايش بودی


و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد


حالا چرا اين چنين با او مخالفيد؟


همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترك كردند


تنها عقل و قلب در جلسه ماندند


عقل گفت؛ديدی قلب همه از عشق بيزارند!  

 

ولی من متحيرم كه با وجودی كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده


چرا هنوز از او حمايت می كنی ؟!


قلب ناليد؛كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود


و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار می كند


و فقط با عشق می توانم يك قلب واقعی باشم


پس هميشه از او حمايت خواهم كرد
……….

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 23:27 توسط محسن |


نه جنگ ونه صلح

نبردي در كار نيست

وقتي كه يه جورايي تكليفت روشنه...

تنهايي تنهايي تنهايي تنهايي...

تنهايي مطلق...

پ.ن:هدف روبرومه...مي دونم از زندگي چي مي خوام

همه چيز خوبه...وقابل دسترس...ویا شاید هم این طور

فکر می کنم...آدمها اون طور که نشون می دن نیستن

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 23:14 توسط محسن |


دیگه شکستم بعد از ۸ سال بد جوری شکستم

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 23:12 توسط محسن |


X

یه دوره دیگه از زندگیم گذشت

اما هیچ چیزی تو زندگیم تغییر نکرد

همچنان در احساسم بستست و

خیلی از چیزهایی که میبینم روزی برام معنا داشت

حالا یه خیال و دروغ

یه رویا است و شاید یه افسانه قدیمی

که توی عصر ما معنایی نداره

توی دوره زمونه ما عشق شده هوس راستی شده دروغ و نیرنگ

زندگی....زندگی فقط شده مادیات



Home
Email
Bahar20

Archives

بهمن 1387

شهریور 1387

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
شهریور 1385
مرداد 1385



Links

گوگل
یاهو
قالب وبلاگ
یه کلیپ زیبا
موسیقی
زن یابی
ورزشی
هر چیزیو که فکر کنی
سنجش
نیو ساید اهواز
فرزند آتش
سکوت یک فریاد
قرار دادن دانلود در وبلاگ
برو حال کن
بکشید آنکه مرا کشت
درج تصویر در وبلاگ
دانلود آهنگ
جدید ترین بازی ها و نرم افزارها
من زتم
village
جدید ترین آهنگ ها رو دانلود کن
اگر می خوای عضو شی بگو
sodef
کدهای وبلاگ
یه کمی زشته
اگر می خوای بترسی برو
music
باز آهنگ دانلود کن
سایتی برای موبایل ( تم .بازی و ...
وبلاگ بسیر زیبای غزاله
دانلود فیلم
برنامه
جوک جوک جوک
hestiya elaheye zendegi
khoonasham baziye interneti va rayegan
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
بیش از هزار اس ام اس
داستان کوتاه
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه



make money

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

p align="center">> <